عطا ملك جوينى

736

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )

نداد و آن اوراق را در آب شست . اين حسن لعين چنين تقرير كرد كه : « من مذهب آباء خويش مذهب شيعهء اثناعشرى داشتم . در رىّ شخصى بود اميره ضرّاب نام بر مذهب باطنيان مصر و هر وقت ما را با يكديگر مناظره‌اى مىبود و او مذهب مرا كسر مىكرد و من مسلّم نمىداشتم « 1 » امّا در دل من آن سخن جاىگير بود . در اثناى آن بيمارى مخوف صعب روى نمود . با خويش انديشه كردم كه آن مذهب حقّست و از غايت تعصّب تصديق آن نكردم ؛ اگر عياذا باللّه اجل موعود دررسد به حق نارسيده هالك باشم . از آن مرض خود شفا يافتم . ديگرى بود هم از جملهء باطنيان بونجم سراج نام . ازو تفتيش اين مذهب كردم . به شرح و تفصيل تقرير داد تا بر غوامض آن وقوف يافتم . و ديگرى بود مؤمن نام كه عبد الملك عطاش 60 - او را به دعوت اجازت داده بود . ازو عهد بيعت خواستم . او گفت : « مرتبهء تو كه حسنى از من كه مؤمنم بيشترست ؛ من چگونه عهد بر تو گيرم ؟ » يعنى بيعت امام چگونه از تو ستانم . بعد از الحاح عهد بر من گرفت . چون در سنهء اربع و ستّين و اربعمائة « 2 » عبد الملك عطاش كه در آن وقت در عراق داعى بود به رىّ رسيد مرا پسنديده داشت و نيابت دعوت به من فرمود و اشارت كرد كه به حضرت مصر بايد شد و در آن وقت مستنصر بود . در سنهء تسع و ستّين و اربعمائة « 3 » بر عزم مصر به اصفهان رفتم . » و از آنجا بر راه آذربيجان بعد از اخطارى « 4 » كه مشاهده كردست و در آن تاريخ « 5 » مفصّل نوشته به شام رفت « 6 » . « تا چون به مصر رسيدم در سنهء احدى و سبعين و اربعمائة « 7 » قرب يك سال و نيم آنجا مقام داشتم و در مدّت اقامت هرچند نزديك مستنصر نرسيدم « 8 » امّا مستنصر بر حال من واقف بود و به كرّات ستايش من كرده بود . و امير الجيوش « 9 » امير لشكر او كه مسلّط بود و

--> ( 1 ) - معنى عبارت : هر وقت ( هميشه ) باهم مناظره مىكرديم ؛ او مذهب مرا در بحث شكست مىداد و من تسليم نمىشدم امّا قلبا به سخن او اعتقاد پيدا مىكردم . ( 2 ) - سال 464 . ( 3 ) - سال 469 . ( 4 ) - اخطار : خطرها . ( 5 ) - يعنى « سرگذشت سيّدنا » . ( 6 ) - اين پاراگراف معترضه‌اى است از خود جوينى و به همين خاطر افعال را به صيغه غايب آورده است . ( 7 ) - سال 471 . ( 8 ) - ابن الاثير در حوادث سنوات 427 و 487 و 494 مكرّرا تصريح كرده است كه حسن صبّاح با خود مستنصر شخصا ملاقات كرده بوده و از او پرسيده كه امام بعد از تو كيست ؟ مستنصر به پسر خود نزار اشاره نموده بوده است . شكّى نيست كه مسطورات « سرگذشت سيّدنا » در اين گونه امور شخصى حسن صبّاح بر قول هركسى ديگر مقدّم است . ( مص ) ( 9 ) - يعنى بدر جمالى پدر امير الجيوش شاهنشاه معروف به افضل . وى در سال 466 به وزارت مستنصر